{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

chapter ¹⁹

پرش زمانی به شب
وارد باشگاه شدم و یه گوشه ی دیوار نزدیک پنجره نشستم و شروع کردم با یانگ هی چت کردن و خندیدن
دل دل میکردم که امشبم جئون کوک بیاد چون میخواستم ببینم اون فرد توی عکسو می‌شناسه یا نه؟

یک ساعت از ورودم گذشته بود که قفل در باز شد و کوک وارد شد و گفت: سلااااام
یا خدا چقدر پر انرژی
تیلا:سلام آقای جئون کوک (تعظیم)
کوک:جیزِس این کارا چیه چرا تعظیم می‌کنی بشین بابا بچه!
کوک:خب بگو ببینم چخبرا؟(در حال درآوردن ماسک)
وقتی ماسکشو درآورد دوباره سرم تیر کشید ولی به روی خودم نیاوردم و با اکراه عکسو بهش نشون دادم و گفتم :آقای جئون کوک این فرد داخل عکسو میشناسین؟
کوک:عاممم اینو از کجا آوردی تیلا ؟(مضطرب)
:یکی امروز توی مسافرخونه جا گذاشته بود این عکس توی کیف پولش بود
کوک:خ...خب آره می‌شناسمش را....راستش این دوست پسرمه
:جدییییی دوست پسرت؟؟ وایییی خدای من تو همجنس خودتو میپسندی آخیییی چقدر گوگوللللللللل
صدامو صاف کردم و گفتم معذرت میخوامااا آقای جئون ولی من شدیداً حس خوبی به این دوست پسر جذاب شما دارم
کوک:می‌خنده... واقعا مشکلی نیست خیلیا اینجورین
پس بخاطر همین توی اکثر عکسای گروهی پیش هم وایسادم دوباره به عکس اون فرد خیره شدم که دوباره بینیم خیس شد
:ای بابا باز دوبارههه(عصبی)
کوک:تیلا چیشد چرا خون دماغ شدی؟
:تا حالا بهت گفتم به دوست پسر جنابعالی حساسیت دارم؟از صبح که این عکسو پیدا کردم هروقت بهش نگاه میکنم خون دماغ میشم
کوک:چ..چیییی(بلند)
: هیچی بابا
تیلا:
وارد دستشویی شدم و درو بستم آخیش این اگه دوست پسر داره یعنی کلا نمیتونه به من به چشم دیگه ای نگاه کنه پس اشکال نداره اگه باهاش راحت باشم
از دستشویی اومدم بیرون و دوباره نشستم سر جام و گفتم
حالا اسم این دوست پسر جنابعالی چی هست؟
کوک:اینو که گفت یهو وحشت کردم ای خدا چی بگم دوست نداشتم دروغ بگم بلاخره باید حقیقتو میفهمید
:اسمش تهیونگه،کیم تهیونگ
تیلا
این اینو که شنیدم سرم وحشتناک درد گرفت و دادی زدم ایندفعه خون دماغم شدیدتر شده بود و از هر دوتا ببینیم خون میریخت
جونگ کوک تیلا رو بلند کرد و دکتر شخصیتش مراجعه کرد و سریعا به تهیونگ زنگ زد
دیدگاه ها (۰)

chapter ²⁰

chapter ¹⁸

chapter ¹⁷

Chapter ¹³

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط